سایت روستای دربندسر
جستجو
زندگي نامه شهيد امير محمد صالحي
Green, جمعه 28 اسفند 1388 - 16:00:47



زندگي نامه شهيد امير محمد صالحي




---------------------------------


تاریخ تولد :    1346

نام پدر :  .......

تاریخ شهادت :   1362

محل تولد :  .......

طول مدت حیات :    16  سال

محل شهادت : كوشك

مزار شهید : امام زاده محمود (ع)

---------------------------------------



شهید امیر در دی ماه ۴۶ در خانواده اي متوسط و مذهبي چشم به جهان گشود .

كه با ولادتش موجی از شادی و خوشحالي خانواده را فرا گرفت . نامش را امير نهادند،

تا در تمام عمر با صدا زدنش نام و ياد امير مومنان علی (ع) در فضاي خانه طنين انداز

شود. پدر امير کارگري از گروه صنعتی بهشهر و از شخصيتی ساده ، لكن مذهبي و در

عين حال اجتماعی و مردمی برخوردار بود . خصلت های زيبا و بی آلايش او همگان را به

تحسين وا می داشت . وي در آموزش صحيح فرزندان همت مي گماشت و تلاش وافر

خود را در فرستادن آنان به کلاسهای آموزش قرآن و هيئت های مذهبی بكارمي گرفت .

اين پدر متعهد ، فداكار و دوست داشتنی خيلی زود دعوت حق را لبيك و به ديارباقي

شتافت . امير با آنكه درسنين طفوليت پدرش را از دست داده بود ، لكن مادر امير با

تعاليم از مكتب اهل بيت ، به ويژه شير زن كربلا ، حضرت زينب كبري سلام الله عليه خلاء

وجود پدر را پر و اين شهيد سرافرازرادردامن پرمهرخود به گونه اي پروريد ،كه لياقت قرباني

شدن در راه مكتب اهل بيت عصمت (ع ) پيدا نمايد . بدنبال محروم شدن خانواده امير از

پدر، به ناگزير جهت ادامه زندگي با شرايط جديد ، خانواده از تهران (منطقه نارمک محله

در دشت) به زادگاهش يعني روستاي دربندسر شهرستان شميرانات مهاجرت نمود.

درمحيط جديد تلاشهاي نيمه تمام پدر فقيد ، براي تربيت صحيح فرزندان ، با جديتي وصف

ناپذير از سوي مادر دنبال شد . دوران نوجوانی ، جنب و جوش و شكل گير شخصيت امير

با سالهای انقلاب مقارن گشت ، و بواسطه اهتمام مادر در تربيت نسل انقلابي ، اين

تلاشها خيلی زود به ثمر رسيد و امير همچون خيل جوانان ديگر به جمع عاشقان روح

الله "ره" که پيام انقلابش عالم گير شده بود ، پيوست . روزهايی به يادماندني كه شور و

شوق انقلابي همه جای کشور را فرا گرفته بود. امير نيز با انقلابيون براي رساندن پيام

انقلاب به گوش جهانيان فعاليت خود را با توزيع تصاوير حضرت امام (ره ) و معرفی رهبري

انقلاب آغاز كرد . حضور امير ، برادران و خواهرش در روزهای آخر پيروزی انقلاب منجر به

پيدايش خاطراتي تلخ و شيرين گرديد . خاطراتي كه ريشه در ايثار ، مجاهدت و از خود

گذشتگي داشت و از آن جمله مي توان به شکسته شدن پای اين شهيد سر افراز

اشاره كرد . امير همواره در گروه های فرهنگی و سرود مدرسه نقشی موثر ايفامي

نمود و در فعاليت های مذهبی پيشقدم بود . با پيروزی انقلاب و تشكيل نيروي مقاومت

بسيج مستضعفين به فرمان امام "ره" وي به عضويت اين نيرو درآمد و ديري نپائيد كه به

عنوان عضو فعال پايگاه بسيج علی ابن ابی طالب (ع) دربندسر شناخته شد .

تلاش ها ، فعاليت ها و جنب و جوشهاي مداوم وي همسالان را به حيرت واميداشت كه

گاها باشيطنت هاي نوجواني همراه بود . روزهايي فراموش نشدنی را با اين همه تلاش ها

رقم زد و الگويي براي ديگران گرديد.

جسم کوچک امير تحمل روح بلند و متعالی او را نداشت و همواره روح بلندش غريو مهاجرت

سر مي داد و جدال آتشفشاني دو نيروي درونی امير همواره با هم در ستيز بودند .

ميل پيوستن به خيل رزمندگان در نبرد از يك سو و تقاضای دل برای همراهی مادر در روزهای

تنهايی از سوي ديگر ، چاره ای جز انتخاب يكي از اين دو راه نبود . وي با تأسي از كتاب

وحي و احترام به والدين و ادب زبان زدش ، تلاش داشت كه شوق پيوستن به لقاء الله را با

رضايت مادر در آميزد . از آن طرف مادر هم به اهميت اين مأموريت الهي واقف بود . به هرحال

انتخاب سختي در ميان است كه به قيمت ابتلاء به آزمايشي بس بزرگ بدست مي آيد،

يعني رضاي الهي .چيزي كه فرستادن امير رابه قربانگاه عشق سهل وآسان مي سازد .

روز قدس ماه مبارک رمضان 1361 برای امير نقطه رهائی از وابستگی های به دنيای فانی

بود . روزی که او به همراه قريب به ۲۰ نفر از ياران بسيجی اش در پايگاه بسيج دربندسر

آماده اعزام به جبهه های جنوب شدند . صغر سنی و جثه کوچک او مانعی شد که

مسئولان اعزام بارها او را از صف رزمندگان جدا سازند ، ولی امير در تصميم خود براي

ياري اسلام مصمم بود . وروح ملكوتي امير تمامي موانع را يكي پس از ديگري در

مي نورديد ، تا آنكه لباسهاي خاكي و مقدس بسيجي در پهن دشت خوزستان وميعادگاه

عاشقان (دوكوهه )بر قامت وي برازنده شد . دوره هاي آموزش رزمي سپري شد .و او

لحظه اي براي حضور در عرصه هاي نبرد حق عليه باطل آرام و قرار نداشت . کبوتر رها

شده از قفس زندگی در پنجمين مرحله از عمليات رمضان به منطقه کوشک رسيد و

بال های به پرواز در آمده او در واپسين دقايق روز دوم عمليات به خون پاکش رنگين شد .

و بدين سان اراده آهنين اين دلاور بسيجي به رخ جهانيان کشيده شد . زمزمه هاي

عاشقانه امير كه از طفوليت در محيط هاي گرم و صميمي مدرسه و مسجد بارها گوش هاي

جان همسالان و اهالي دربندسر را نوازش ميداد ، در سن 16سالگي در خاكهاي نرم كوشك

و با اصابت تير مستقيم به گلوي نازكش خاموش شد و تبديل به فريادي جاودانه دردل تاريخ

شد . كه گوش استكبار را مي خراشد . هنوز صدای دلنشين او که نوازشگر گوشهای

همسالان و دوستان و آشنايان در مدرسه و مسجد و حسينيه و در هنگام مراسم ، سرود

عشق را برايشان زمزمه ميکرد ، طنين انداز است . اگر گوش جانمان را براي شنيدن پيام

شهيدان آماده سازيم ، ولايت اولين جمله ومهمترين فرازاين پيام است .

افلاك نشينان برخاك نشينان مي گويند : مرگ عزتي ابدي و زندگی با ذلت ننگي است

كه در مكتب عاشورا جايي ندارد . روزهاي مياني مرداد ماه ۶۰ به يمن پرواز کبوتران عاشق

به آسمان بی نهايت براي مردم منطقه رودبار قصران به ياد ماندنی و ماندگار شد و

ملائک بارها برای استقبال از ستاره های گلگون کفن به معراج رسيده بالهای خود را

گسترانيده بودند . اين بار مردم روستاهای اوشان ، فشم ، ميگون ، جيرود ، درود ، شمشک

و دربندسر براي در آغوش گرفتن كبوتر خونين بال کربلای ايران به استقبال پرشكوه آمده بودند

تا تجديد پيمان باشهيدان و امام شهيدان را يكپارچه فرياد كشند و فرياد اين گل پرپر از كجا

آمده ازسفر كرب و بلا آمده با روح ملكوتي اين شهيدسرافرازدرفضا طنين انداز و به گوش

افلاكيان رسيد. كبوتري كه از خاكهاي نرم كوشك هجرت را آغاز و در تشيع جنازه اي باشکوه

و کم نظير در جوار حرم منور امام زاده محمودبن امام موسی بن جعفر (ع) دربندسر آرام

گرفت. نگاههاي خانواده به آخرين افراد استقبال كننده در مسير برگشت از امام زاده دوخته

شده بود .گويي انتظار مي رفت كه امير برخيزد و دست در دستان مادر به خانه رجعت كند ،

اما بايد دل كند و دل کندن را تمرين کرد . براي پدراميرميهماني تازه رسيده بود ، فراقي

كه پس ازسالها به وصل تبديل شده بود . وتمام اين مصيبتها ذره اي ازمصيبتهاي كربلا

نمي شود و مشكلات و مصائب در راه رضاي خدا  اگر توأم با صبر و بصيرت باشد ،

اجري بزرگ در نزد خداي رحمان خواهد داشت . به سفارش امير ، مادر بايد داغ قطره اي

اشك را بردل دشمنان و فرصت طلبان بگذارد و در شهادتش نگريد . اما سينه از سوز فراق

مي سوزد و نگاهش به پيكر غرق در خون امير دوخته است . در بخشهايي از وصيت نامه

امير خطاب به مادرآمده است :" من می روم و اگر شهيد شدم ، مادر گريه نکن تا دشمنان

شاد نگردند" او از مادر و همه بازماندگانش کار زينبی را خواستار شد و اينکه دنباله رو راه

شهدا بوده و در دفاع از ولايت ثابت قدم بمانند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.




جمع آوري : جوانان رهروان شهدا دربندسر

ارسال کننده مطلب : نبی الله محمد صالحی


 10.0 - 2 votes 
نظرات
شهيد نبي الله يكشنبه 16 اسفند 1388 - 06:52:52 پاسخ به این
نظرات: 12

ثبت نام شده: شنبه 2 آذر 1387 - 01:30:55
ما مديون خون شهدا هستيم زنده نگه داشتن شهدا هم مثل پيروي از راه آنان است

كجائيد اي شهيدان خدائي بلا جويان دشت كربلا ئي

التماس دعاي خير

مرداد


شما باید برای ارسال در سایت به سیستم وارد شوید یا اگر عضو نیستید ثبت نام کنید اینجا براي ثبت نام كليك كنيد
:
زمان بازسازي صفحه :0.2591 ثانيه, 0.0530 براي هر جستجو .